مسلمان عصيان كرد. او دريافت كه انسان در آن واحد نمي‌تواند قِدَم ماده و اظهارات سفر تكوين‌ را بپذيرد، بلكه بايد يكي را انتخاب كرد؛ او سفر تكوين را برگزيد. اين مقياسي از خردورزي‌ِ او به‌ دست مي‌دهد؛ وي تا جايي حاضر بود آن را ادامه دهد كه با دينش سازگار باشد، ولي نه بيش‌از آن‌. در مقام پزشك‌، فلسفه‌ٴ او بيشتر جالينوسي بود. آنچه را ما قانون طبيعي مي‌ناميم در نظر او طرح خداوندي بود. همه‌ٴ قوانين طبيعت حاكي از وجود خدايي حكيم است‌. جهان در حكم يك كل‌ است‌، و سراسر آن منطبق با عقل‌؛ چون بدون تعقل هيچ معرفت‌، روحانيت‌، يا ديني ميسر نيست‌. او با شجاعت تمام پوچي و بيهودگي خرافات را خاطرنشان كرد و براي اثبات رجحان عقل قد برافراشت‌. او هم مانند هر فيلسوف ديگري بيشتر متمايل (خردورزي بود تا رازورزي‌؛ او بر جنبه‌ٴ اخلاقي مذهب تأكيد مي‌ورزيد؛ انسان بايد هم خوب باشد، پيش از آن‌كه بتواند حكيم و فرزانه باشد.
سوء فهم درباره‌ٴ اين موضوع بيشتر ناشي از اين است كه هر چند خردورزي ابن‌ميمون عاري‌ از پيرايه بوده‌، در حكم شكافي به‌شمار مي‌رفت‌. افراد محافظه‌كار، كه دلالةالحائرين را با وحشت‌ مي‌نگريستند، كاملاً حق داشتند. خود ابن‌ميمون قادر به درك اهميت انقلابي افكار خويش نبود، ولي‌ اين امر بر ما روشن است‌. همه‌ٴ اين امور حاكي از آن است كه ابن‌ميمون ذهني به‌راستي خلاق داشت‌.

تأثير

تأثير ابن‌ميمون از نظر زمان و مكان عظيم و وسيع بود. اين تأثير نه‌فقط شامل يهوديان مي‌شد، بلكه بر مسيحيان‌، و بيشتر دومينيكيان اعمال شد (در حالي كه ابن‌جبرول بر فرانسيسيان تأثير گذاشت‌). اين تأثير به‌خودي خود مهم بود، هم‌چنين بدان سبب كه تا سده‌ٴ هجدهم‌، آثار ابن‌ميمون مجراي اصلي بود كه افكار يهود از طريق آن به غير يهوديان مي‌رسيد. اين تأثير را در اسپينوزا وحتي در كانت مي‌توان كاملاً ملاحظه كرد. اجمال موضوع تا همين قدر كافي است‌. بهتر است موارد جداگانه را بررسي كنيم‌.
نفي خرافات از طرف ابن‌ميمون‌، مخصوصاً اخترگويي بيش از آن از زمان خودش‌، جلوتر بود كه فهميده شود. تنها كساني در اين افكار سهيم بودند كه عظمتي همتاي وي داشتند، و لازم‌ نيست تصور كنيم كه يكي از آنان تحت تأثير ديگران قرار گرفته است‌.
دلالةالحائرين در ميان يهوديان اختلاف عميقي پديد آورد، و دست‌كم تا يك سده‌، هر عالم‌ برجسته‌ٴ يهودي مخالف سرسخت ابن‌ميمون يا هوادار سرسخت او بود. اين مطالب غالباً در فصل‌هاي بعدي نشان داده مي‌شود. در حال حاضر، كافي است خاطرنشان كنيم كه دشمني ميان‌ دو فرقه به نقطه‌اي رسيد كه در 1234، منازعه‌ٴ خود را نزد يك مقام مسيحي بردند، يعني نماينده‌ٴ پاپ در مونپليه‌، و او فرمان داد آثار ابن‌ميمون منهدم شود. بعدها، وقتي منازعات فرونشست‌، دلالةالحائرين قرن‌ها، به‌صورت راهنماي روشن‌فكرترين يهوديان درآمد.